چگونه در برابر مافیای رسانه ای از خود حفاظت کنیم؟-بخش نخست
برای اولین بار نظریه مارپیچ سکوت را یک محقق آلمانی به نام خانم الیزابت نئومان در کتابی با همین عنوان مطرح کرد. بر اساس این نظریه حاکمان رسانه های قدرتمند با مخاطبان شان کاری می کنند که آنها احساس کنند در اقلیت و در انزوا هستند (درصورتی که نیستند).
مافیای رسانه ای بصورت هماهنگ و همصدا افکار و گرایشاتی را منتشر می کنند که به عنوان عقاید غالب و مسلط جلوه می یابند. درنتیجه هر مخاطب خیال می کند در برابر گرایش و باورهای اکثریت، در انزوا قرار دارد ، و لذا تعداد افرادی که آشکارا عقیده ی اقلیت را بیان نمیکنند و یا به عقیدهی اکثریت گرایش پیدا میکنند، روز به روز بیشتر میشود، به گونهای که مارپیچ سکوت در جامعه شکل میگیرد و یک عقیده به عنوان عقیدهی فراگیر تثبیت میشود.
مثلا فرض کنید کسی در داخل ایران زندگی می کند و دسترسی به ماهواره و رسانه های خارج از ایران را ندارد. او مجبور است صدا و سیما را ببیند. هر کانالی را که می زند بحث مذهبی یا عزاداری است. سریال ها و فیلم های سینمایی هم رنگ و بوی مذهبی دارد. کارتون و برنامه کودک هم درباره زندگی امامان است. برنامه ورزشی که پخش می کند وزنه برداری را می بیند که یا ابالفضل می گوید و وزنه را بالای سر می برد. هنرمند، ورزشکار، استاد دانشگاه، پزشک، دندانپزشک، حتی افراد خارجی را هم که نشان میدهند افرادی هستند که تظاهر به مذهبی بودن می کنند.
طبق این نظریه مارپیچ سکوت، کم کم همه مخاطبان صدا و سیما احساس می کنند که سراسر ایران را مذهب فرا گرفته و او در اقلیت است. چنین افرادی کم کم احساس می کنند که عقایدشان را که متفاوت با عقاید غالب است مخفی نگه دارند و سکوت کنند و حتی کارشان به جایی میرسد که در برابر دیگران ریاکاری می کنند و تظاهر می کنند که همرنگ جماعت (خیالی و کاذب) هستند.
تا قبل از آمدن اینترنت و دسترسی مردم به صداهای مختلف، بیشتر مردم ایران قربانی پروپاگاندای صدا و سیما بودند. بیشتر ما خیال می کردیم که همه افراد جامعه مذهبی اند و فقط ما لامذهب و خداناشناس هستیم!
این بود که در بین همسایه و افراد غریبه افکار و عقاید خودمان را بروز نمی دادیم و حتی گاهی با انها همنوا هم می شدیم. غافل از اینکه ما در اکثریت بودیم ولی خبر نداشتیم.
ادامه دارد….


۲ نکته:
۱- در کشورهای جهان سوم که به “فردیت و شخصیت مستقل” کمتر بها میدند احتمال گرفتار شدن در این مارپیچ سکوت بیشتره (نظر شخصی)
۲- اینجاست که اهمیت کار افرادی مثل مهشید امیر شاهی (و حتا خود شاپور بختیار) برجسته تر میشه. حداقل در مورد این دو فرد شاید بشه اون رو به داشتن “پرنسیپ” مربوط دونست.
دقیقا.
در زمان بختیار پروپاگاندا (از بی بی سی گرفته تا صدای آلمان از خارج و مساجد و اعلامیه های جبهه ملی و نویسندگان در داخل چنان جو سنگینی را ایجاد کرده بود که همه تصور میکردند اکثریت مردم ایران طرفدار خمینی هستند!
در صورتیکه تا دو ماه قبلش کسی خمینی را نمی شناخت. بسیاری او را با آیت الله خوئی در عراق یکی میدانستند.